به استـقبال نـوروز و بـهار‎ ...

شعری از زنده یاد فریدون مشیری


باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،

 شقایق کویر زرند

    و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.

 شقایق کویر زرند

همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،

 شقایق کویر زرند

    و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است.

 شقایق کویر زرند

باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ 

شقایق کویر زرند
 

    هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟

 شقایق کویر زرند

    با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟

 شقایق کویر زرند

    حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،

 شقایق کویر زرند

    که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد.

 شقایق کویر زرند

خاک، جان یافته است.

 شقایق کویر زرند

تو چرا سنگ شدی؟

 

    تو چرا این همه دلتنگ شدی؟

 شقایق کویر زرند

    باز کن پنجره ها را ...

و بهاران را باور کن! 



باز کن پنجره ها را ...

و بهاران را باور کن!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 27 اسفند 1391    | توسط: منصور زمانی    | طبقه بندی: مناسبتها،     | نظرات()